سياسي. نفاق. رهبري
بدون شك پديده -نفاق> عاملي محوري و اساسي در فتنه اخير است كه بدون شناخت آثار و نشانههاي آن نميتوان سره را از ناسره تشخيص داد. بازخواني بيانات ارزشمند و راهبردي رهبر معظم انقلاب در جمع سپاهيان لشگر ۱۰ سيدالشهداء نقشه راهي است كه جويندگان حقيقت را سيراب ميكند.
اين بيانات در تاريخ بيست و ششم مهرماه سال ۱۳۷۷ايراد شده و اينك از سوي ايرنا منتشر ميشود.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام علي سيدنا و نبينا ابي القاسم محمد و علي اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله في الارضين.
درواقع اين كه من عرض كردم به برادران كه صحبتي با جمع اعضاي اين لشكر و فرماندهان و مسئولان و بقيه كساني كه جزو اين لشكرند، داشته باشيم، حقيقت قضيه اين است كه بخش مهمي بهانه است براي اين كه ما يك جلسه صميمي و بركنار از تشريفات نظامي و اين چيزها با شما جوانان عزيز و چهرههاي نوراني داشته باشيم و من آنچه را كه به ذهنم ميرسد، با شما كه مثل فرزند من هستيد و حقيقتا بنده يك علقه عاطفي و معنوي را با امثال شما جوانان دارم، در ميان بگذارم.
- مثل آن لشگر حضرت رسول كه آن جا هم چنين جلسهاي داشتيم- فكر كردم بحثي درباره مسئله نفاق مطرح كنم كه يك بحث قرآني و تاريخي با هم است.
هم اين مفهوم نفاق و منافق و ديگر چيزهايي كه به اين مربوط ميشود، در سرتاسر قرآن، در سورههاي متعددي منتشر است و فهميدن اين معنا به فهم بسياري از آيات، كمك ميكند؟ اين از يك طرف، از طرف ديگر فهم مسئله نفاق و آنچه را كه منافقين دنبال ميكردند و ميخواستند و ميكردند، اگر اينها را در پرتو آيات قرآن بفهميم، به فهم تاريخ اسلام كمك ميكند؟ يعني انسان ميتواند صدر اسلام و دوره نبي اكرم و دورههاي بعد از نبي اكرم را با بصيرت بيشتري بشناسد. اين جهت دوم، جهت سوم هم اين است كه قضاياي تاريخي از اين قبيل، قضاياي يك برهه خاص از تاريخ نيست.
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور
برخلايق ميرود تا نفخ صور
جريان كفر، جريان ايمان، جريان نفاق و انسانهايي كه در قرآن به -في قلوبهم مرض> تعبير شده است، جريانهاي ويژهاي نيستند كه در صدر اسلام به وجود آمده باشند، قبل از آن نباشند و بعد از آن هم نباشد؟ اين جور نيست، همه زمان ها، ازجمله در زمان ما هستند.
پس بايستي هدايت قرآني و نور قرآن را در اين مورد شناخت و از آن استفاده كرد؟ لذا به نظرم رسيد بحث مهمي است. البته بحث بسيار مفصلي است و امكان ندارد كه من بتوانم اين بحث را در اين جا به طور مستوفا مطرح كنم. البته ديشب كه قدري صرف وقت كردم تا بعضي از مطالب و آيات را جمع و جور كنم و يادداشتهايي هم فراهم كردم، ديدم گوشه كوچكي از بحث خواهد شد. من مقداري در اين زمينه صحبت ميكنم، اگر فرصتي و عمري بود و مقدر بود، دنباله اين بحث را يك جاي ديگر در جمعي از قبيل شما مطرح خواهم كرد؟ و اگر مقدر نبود كه من دنبال بكنم، ديگران بايد دنبال بكنند، چون بحث بسيار مهمي است و آيات زيادي هم دارد.
اولا من اين نكته را عرض بكنم، ما كه مسئله نفاق را مطرح ميكنيم و راجع به منافق و منافقين حرف ميزنيم، منظورمان اين نيست كه هركسي فورا در ذهنش اين معنا بيايد كه مبادا فلاني منافق باشد، مبادا فلان كسها منافق باشند؟ مرتب با توهم نفاق، افرادي را از دايره مومنين خارج كنند. اين اصلا مراد نيست و نبايد هم اين كار بشود.
متوجه باشيد كه از هر معرفتي از معارف الهي و قرآني استفاده بهترين بشود، استفاده بهترين اين است كه اولا انسان، خود را مصونيت ببخشد؟ چون هر علمي واطلاعي مصونيتي به انسان ميدهد. آن هم علمي كه از قرآن گرفته شده و معارف نوراني قرآني باشد. ثانيا جامعهاي مثل جامعه ما كه در يكي از پرنشاطترين ادوار خود زندگي ميكند. در جامعه ما خمودگي، ياس و ترس از دشمن نيست؟ اينها امتيازات خيلي مهمي است.
خيلي از جوامع هستند كه حال ايستادن براي منافع خودشان را ندارند، بعضي هم اگر حالش را داشته باشند، اميد اين را ندارند كه به پيروزي برسند- به خاطر تجربههاي گذشته مايوسند- اگر احيانا اميدي هم داشته باشند، از دشمنيها و دشمنها هم ميترسند.
در جامعه ما هيچ يك از اين آفتها نيست؟ مردم ما از آمريكا نميترسند، از مجموع آمريكا و شوروي هم كه يك روز بودند، نميترسيدند؟ از درياي دشمن نمي ترسند، نااميد هم نيستند. چون اين ملت در سختترين اوضاع- يعني در دوره پادشاهان، آن هم در بدترين دورههاي پادشاهي كه دوره پنجاه ساله قبل از انقلاب اسلامي است؟ دوره پهلوي، دوره سياه، اختناق، استبداد، دوره دروغ ، فريب و وابستگي به بيگانه، دوره نفوذ تحقيرآميز بيگانه ها- تجربه كرده است.
اين ملت در چنين دوره سياه و ننگيني توانست حصارها را بشكند، خورشيد را فروزان كند و چنين عظمتي را براي خودش به وجود بياورد. بنابراين تجربه ما به ما اميد ميبخشد. در ملتي با چنين شرايطي بايد هوشياري وجود داشته باشد- هوشياري در مقابل دشمنهاي گوناگون- و بدترين دشمنها آن دشمني است كه پوشيده و نقابدار است؟ دشمني او معلوم نيست- يعني از جمله منافق- بنابراين از اين جهت هم فهم مساله نفاق و منافق، مهم است.
چون من در ذهنم وقت محدودي را براي اين كار من گذاشته ام، براي اين كه از اين وقت استفاده كنيم، نكاتي را در باب اين مساله عرض ميكنم، تا اگر يك وقتي شد، آن مساله را به شكل جمعبندي شده و كامل عرض خواهم كرد.
يك نكته راجع به مفهوم نفاق است. نفاق، آن چنان كه در قرآن به روشني درمي آيد- در اصطلاح قرآني- عبارت است از اين كه كسي يا جماعتي، يك فكري، راهي و جهتگيري را داشته باشند و خلاف آن را به مومنين ابراز كنند؟ اين نفاق است. مومن نباشند و وانمود كنند كه مومنند. در راه خدا نباشند و وانمود كنند كه در راه خدايند- دروغ بگويند- پنهان كردن يك ضلالت و تاريكي و نشان دادن چيزي برخلاف آن، كه در آنها نيست. اين معناي نفاق در قرآن است.
لذا در اول سوره بقره كه ملاحظه ميكنيد، مردم را سه فصل ميكند؟ يك فصل، مومنينند كه از آنها تعبير به -متقين> شده است، يك فصل كافرينند و يك فصل ، منافقينند. و عجيب اين است كه در اول سوره بقره درباره مومنين چهار آيه ، درباره كفار، دو آيه و درباره منافقين، بيش از ده آيه، مطلب ذكر ميشود . اين به خاطر آن است كه پرداختن به قضيه منافقين براي مومنين در آن روز، اهميت بيشتري داشته است.
چرا؟ چون دشمن پوشيده، نقابدار و داراي شيوههاي غيرقابل فهم- در اين نگاه اول- بودند. وقتي كه دشمن، عريان پيش شما آمد و شما فهميديد كه دشمن است، رفتار خودتان را با او تنظيم ميكنيد؟ اما وقتي خود را پوشيده كرد و شما نفهميديد كه او دشمن است، رفتاري براساس يك دشمن با او تنظيم نمي كنيد، لذا او ميتواند از فرصت استفاده كند و ضربه بزند.
اين نقطه مهمي است كه موجب شده است در قرآن به مساله نفاق، پرداخته بشود.
پس معناي منافق يعني اين؟ كساني كه ادعاي ايمان ميكند، ليكن در باطن، ايمان ندارند.
اين گروهي را كه ملت ايران از سال شصت، بحق اسم -منافق> گذاشت، آنها همين جور بودند. تفكري را نشان ميدادند كه آن را تفكر اسلامي معرفي ميكردند.
در افكار آنها نشانههاي اسلامي از قرآن و نهج البلاغه بود و دلايلي مي آوردند كه هركس خيال ميكرد آنها مومن بالله هستند؟ وقتي كه دقيق ميشديم ميديديم نه، مطلقا خبري از تفكر اسلامي در كار آنها نيست. ظواهر اسلامي ولي باطن، تفكر ماركسيستي بود- هم در اصول، هم در فروع، هم در شيوه ها، هم در اخلاق- لذا به اينها گفته شد -منافق>؟ و درست هم بود.
در كشور در آن وقت، احزاب و گروههاي كمونيستي بودند، خودشان هم اعلان مي كردند؟ ولي ايدئولوژي منافقين به قول خودشان، ايدئولوژي ماركسيستي بود و اعلان نميكردند! تظاهر ميكردند كه اسلامي است. شايد بعضي از عوامشان و افراد سطح پايينشان واقعا هم خيال ميكردند كه اسلامي هستند، ليكن آن كسي كه آگاه بود، ميديد كه نيستند. اين تسميه به -منافقين> براي آنها، بهترين و مناسبترين تسميه بود كه آن روز درواقع از دل مردم برخاست و روي آنها ماند تا امروز.
نكته بعدي اين است كه در قرآن، از سه گروه هم حقيقت نفاق، مشترك است، ولي سه نوعند. من حالا اين سه نوع را براي شما عرض بكنم كه اين براي امروزها از آن بخشهاي بسيار مهم و آموزنده است. سه نوع كه ميگوييم، يعني با هم تفاوت عنصري ندارند؟ اما سه گروهند. سه دسته منافق را در قرآن ذكر ميكند و از آنها ياد ميكند:
يك دسته منافقين اول ورود پيامبر به مدينه هستند. كه آنها كساني بودند كه يا اصلا هيچ به اسلام ايمان نياورده بودند، يا بعضي از آنها ايماني از روي احساسات- به اسلام- آورده بودند؟ اما حتي در آنهايي هم كه ايمان احساساتي و سطحي آورده بودند، اعتقاد به اسلام و به پيامبر و معارف اسلامي، هيچ عمقي نداشت، با اندك تكاني در همان اوايل كار، اين ايمان زايل شد وهمان كفري كه قبلا وجود داشت، مستقر شد. آنهاچه افرادي بودند؟ كساني بودند كه تعبير قرآن اين است: -في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا> همان منافقيني هستند كه در اول سوره بقره و در چند جاي ديگر قرآن، راجع به آنها صحبت مي شود.
وقتي كه حركت اسلام، از مكه آغاز شد و آن شور و نشاط اسلامي همراه با مظلوميت و استقامت مومنين، كار خودش را كرد اولين جايي كه پرتو انداخت،