چهارم شعبان سالروز ولادت
پرچمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ماه بني هاشم
، دنياي فضايل و كمالات سردار لشكر اباعبدالله الحسين بر
عاشقان صديق آن حضرت مباركباد
حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا مكرر بخدمت حسين بن علي (ع)
شرفياب گرديده و اجازه ميدان ميخواست، ولي به مناسبت شهادت و
شجاعت و به علت اينكه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وي به
اهتزاز بود امام (ع) به وي اجازۀ ميدان نمي داد و هر باراو را
از تصميمش منصرف مي كرد و مي فرمود:
« أنت صاحب لوائي» تو پرچمدار من هستي و شهادت تو دليل هزيمت و
شكست جندالله و علامت پيروزي جند شيطان است و بالاخره چون
تمامي ياران آنحضرت به شهادت رسيدند و براي چندمين بار كه حضرت
ابوالفضل اجازه خواست امام (ع) با درخواست وي موافقت فرمود
آنحضرت آنگاه كه پس از تشنگي شديد به آب دسترسي پيدا كرد و
هنگاميكه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت و يا دستش بوسيله دشمن
قطع ميگرديد اشعار حماسه اي را كه بيانگر ايمان و عقيده و دور
نمائي از ايده و هدف وي ميباشد مي خواند:
در« ابصار العين» ميگويد: عباس بن علي (ع) پس از مراجعه مكرر
چون از برادرش جواب منفي شنيد، چنين گفت: « لَقَد ضاقَ صَدري
وَ سمتُ الحَيوهَ» ديگر سينه ام تنگ شده و از زندگي سير گشته
ام.
امام (ع)
فرمود: حال كه تصميم به جنگ گرفته اي مقداري آب تهيه كن . عباس
حركت نمود و پس از در هم ريختن صفوف دشمن وارد فرات گرديد و
چون مشك را پر كرد خواست خود نيز آب بُخورد مشت پر از آب را به
نزديك لبهاي خشك شده اش رسانيد ولي بلافاصله آب را به فرات
ريخت وخود را اين چنين مورد خطاب قرار داد
:
يا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسينِ هُوني وَ بَعدَهُ لا كُنتِ اَن
تَكوُني
هذَا الحُسينُ وارِد المَنُونِ وَ تَشرَبينَ بارَدَ المَعينِ
تاللهِ ما هذا فِعالُ ديني
اي نفس پس از حسين ذلت و خواري بر تو باد ، و پس از وي زنده
نباشي گر چه زندگي را خواهاني.
اينك حسين
وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مينوشي. به خدا
سوگند آئين من چنين اجازه را نمي دهد. و چون با مشك پر ، بسوي
خيمه ها بر مي گشت وخود را در مقابل سيلي خروشان از دشمن ميديد
اين شعر حماسي را ميخواند:
لا اَرهَبُ المَوتَ اِذِا المَوتُ زَقا حَتّي اوُاري فيِ
الَمصاليتِ َلقي
نَفسي لِسِبط المُصطَفي الطُّهرِ وَقي اِنّي اَنَا العَبّاسُ
اَغدوُ بِالسَّقا وَلا اَخافُ الشَرَّ يَومَ اَلمُلتَقي
من از مرگ ترسي ندارم آنگاه كه صداي مرگ بگوشم برسد تا آنجا كه
بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان شود. جان من فداي
فرزند پاك مصطفي باد، منم عباس كه اين مشك را بسوي خيمه ها
ميبرم .
و در اين روز
جنگ ترسي از مرگ ندارم او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به
رسانيدن آب بسوي خيمه ها روان بود مردي از دشمن بنام زيد بن
رقاد از پشت درخت خرمائي كمينش كرد و توانست با يك روش
ناجوانمرانه بر وي حمله نموده و دست راستش را قطع كند. فرزند
حيدر كرار(ع) چون از دست راست مأيوس گرديد باز هم برنامه و هدف
خود را در قالب دو بيت حماسي چنين بيان نمود:
وَلله اِن قَطَعتُم يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَن ديني
وَعَن اِمامِ صادِقِ اليَقينِ نَجلِ النَّبيِّ الطّاهِرِ
الامينِ
به خدا سوگند گر چه دست راست مرا قطع نموديد ولي من تا آنجا كه
زنده هستم از آئين خود دفاع و از امام و پيشوايم كه در ايمان
خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و منزه و امين، دفاع خواهم
نمود. آري ، او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسير خود
ادامه ميداد كه شخص ديگري بنام «حكيم بن طفيل» با همان روش غير
انساني «زيدبن رقاد» از كمين برجست و دست چپ آنحضرت را قطع
نمود و در اين هنگام تيرها مانند قطرات باران از طرف دشمن بسوي
آنحضرت سرازير گرديد كه تيري به مشك و تير ديگر به سينه اش
اصابت نموده و از حركت بازمانده در اينجا بود كه يكي از افراد
دشمن توانست از نزديك بر وي حمله كند و جمجه آن حضرت را با
عمودي بشكافد و آنگاه كه در روي زمين قرار گرفت عرضه داشت :
عَلَيكَ مِنيِ السّلامُ يا اَبا عَبدِالله. امام (ع) با شنيدن
صداي برادر، خود را به بالين وي رسانيده و در رثاي او خطاب به
مردم كوفه اين چهار بيت را انشاء نمود:
تَعَدَّيتم يا شَرَّقومٍ بِبَغيكُم وَخالَفتُموُا فينَا
الَّنبِيَّ مُحَمدَّاً
اَما كانَ خَيرُ الخَلقِ اَوصيكُم بِنا اَما كانَ جَدّي
خِيَرَهُ اللهِ اَحمَدا
اَما كانَتِ الزَّهرا اُمّي وَ والدِي عَلِيُ اَخا خَير
الَانامِ مُسَدُّدا
لُعِنتُم وَ اُخزيتُم بِما قَد جَنَيتُم سَتُصتَونَ ناراً
حَرُّها قَد تَوَقَّدا
شما اي بدترين مردم، از راه دشمني و ستم تجاوز كرديد و درباره
ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد. آيا پيامبران آن
بهترين موجودات ، ما را به شما توصيه ننموده بود؟ آيا جد من
احمد منتخب شده و رسول خدا نبود؟ آيا فاطمه زهرا مادر من نبود
و علي آن برادر نيكوترين مردم و برادر پيامبر خدا پدر من نبود؟
شما مردم در اثر جنايتي كه مرتكب شديد مورد لعنت و ذلت قرار
گرفتيد و به زودي به سوي آتشي كه حرارتش شديد است كشانده
خواهيد شد.
از حسين بن علي(ع)به هنگام شهادت حضرت ابوالفضل(ع) جملات و كلمات زيادي و از ابوالفضل(ع) نيز اشعار فراواني در بعضي از كتب مقاتل مانند مقتل طريحي نقل گرديده است ولي ما چون در مدارك مورد اعتماد اين نوع جملات و اشعار را بدست نياورديم از آنها خودداري نموديم.
اما همين چند
بيت و همين نمونه كوتاه مي تواند بيانگر ايده و هدف و عقيده و
ايمان ابوالفضل(ع) و نشانگر قدرت معنوي و عاطفه و رأفت مقام
ولايت باشد كه ابوالفضل(ع) با لب تشنه آب را دور ميريزد و
ميگويد : تالله ماهذا فعال ديني ... به خدا سوگند آئين من چنين
علمي را امضاء نمي كند و به هنگام جنگ شديد و در مقابل امواج
شمشيرها و نيزه ها فرياد مي زند: نفسي لِسبِطِ المُصطَفَََي
الطّهرِ وَ قي "جانم به قربان فرزند رسول خدا.»
و آنگاه كه به دست از تن بريده اش تماشا مي كند ميگويد : اِنّي
اُحامي اَبَداً عَن « من از آئينم دفاع خواهم نمود و از امام و
پيشوايم گرچه دستم از تنم جدا شود.»
و حسين بن علي(ع) هم چون در بالين بدن قطعه قطعه و پيكر به خون
آغشته چنين برادري بس عزيز و با وفا مي نشيند دشمن را مورد
خطاب قرار داده است و مي گويد:
لعُنتُم وَ اُخزيتُم بما قَد جَنَيتُم سَتُصلَونَ ناراً حَرُّهُ
قَد تَرَقَدَّا.
« اي واي كه با اين جنايت بزرگ از رحمت خدا دور افتاديد و خود را طعمه آتشي بس سوزان قرار داديد. آري حسين(ع) براي بدبختي ملت مي سوزد و ابوالفضل(ع) خود را پروانه شمع دين و پيشوايش ميداند.

و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام
مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن
قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه
به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به
دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط
بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي
معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از
رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از
وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال
حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و
شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از
سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري
ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60
هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت
بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از
بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو
دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در
پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به
كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان
كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل
در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.
مراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش
از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.
تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين،
مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا
كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده
شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.
.فشارهاي
روزافزون دستگاه خلافت و نافرجامي قيام هاي توابين بذر يأس و نااميدي
را در روح ها پراكنده بود. در چنين شرايطي امام سجاد(ع) اجازه نداشت كه
به طور رسمي و علني مانند امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به تعليم و
آموزش پيروان خود بپردازد و نه امكان آن را داشت تا مانند علي ابن ابي
طالب(ع) قوايي را عليه دستگاه اموي گردآورد. اين دو مشكل در ميدان
فرهنگ و سياست و جامعه مي توانست براي مدتي طولاني انديشه و معارف شيعي
را مورد غفلت قرار دهد تا آن را به بن بست رسيده، معرفي كند