به گزارش ایرنا، در ادبیات رسمی سینمای ایران، کودک و نوجوان همواره یکی از مهمترین حوزههای فرهنگی معرفی شده است. جشنواره فیلم کودک و نوجوان سالهاست برگزار میشود، نهادهایی مانند بنیاد سینمایی فارابی و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در این حوزه سابقه فعالیت دارند و بسیاری از فیلمسازان مطرح ایرانی بخشی از کارنامه خود را به این گونه اختصاص دادهاند.
با این حال، فاصله میان اهمیت فرهنگی سینمای کودک و سهم واقعی آن در بازار اکران، موضوعی است که نمیتوان از کنار آن گذشت.
بررسی فهرست فیلمهای اکرانشده در سالهای اخیر نشان میدهد تعداد تولیدات مرتبط با کودک و نوجوان در مقایسه با کل تولیدات سینمای ایران معمولاً محدود بوده است. بسیاری از سالها کمتر از ۱۰ فیلم با محوریت کودک یا نوجوان به اکران عمومی رسیدهاند و بخشی از همین آثار نیز با اکران محدود، تبلیغات کم و تعداد سالن پایین مواجه بودهاند.
در نتیجه، مسئله فقط «تعداد فیلم ساختهشده» نیست؛ مسئله اصلی این است که چند فیلم واقعاً فرصت دیدهشدن پیدا میکنند.
یک دهه با چند فیلم پرفروش کودک
اگر به جدول فروش سینمای ایران در سالهای اخیر نگاه کنیم، نام آثار کودک و نوجوان کمتر در میان صدرنشینان دیده میشود؛ وضعیتی که با دهههای گذشته تفاوت قابل توجهی دارد.
در دهه ۶۰ و ۷۰، فیلمهایی مانند «شهر موشها»، «گلنار» و «کلاهقرمزی و پسرخاله» توانستند مخاطب عمومی جذب کنند. اما در دو دهه اخیر، موفقیتهای بزرگ این حوزه بیشتر به چند اثر مشخص محدود شده است.
در سالهای اخیر، بخش مهمی از موفقیت تجاری سینمای کودک به انیمیشنها تعلق داشته است. آثاری مانند «فیلشاه»، «شاهزاده روم» و «بچه زرنگ» نشان دادند که انیمیشن ایرانی توانایی جذب مخاطب گسترده دارد؛ موضوعی که میتواند نشانه تغییر ذائقه مخاطب کودک باشد.
اما همین موفقیتها یک نکته مهم را روشن میکند: بخش زیادی از موتور جدید سینمای کودک، دیگر از فیلم زنده نمیآید؛ بلکه از انیمیشن و جهانهای تازهای میآید که امکان رقابت بیشتری با محصولات خارجی دارند.
انیمیشن؛ رقیب تازه فیلم کودک یا ناجی آن؟
در سالهای گذشته، انیمیشن ایرانی توانست بخشی از خلأ موجود در سینمای کودک را پر کند.
«شاهزاده روم» محصول سال ۱۳۹۳ یکی از نخستین تجربههای موفق انیمیشن بلند ایرانی در جذب مخاطب گسترده بود. پس از آن «فیلشاه» در سال ۱۳۹۶ با تبلیغات گستردهتر و سرمایهگذاری بیشتر وارد اکران شد و توانست به یکی از آثار پرفروش سال تبدیل شود.
«بچه زرنگ» نیز در سال ۱۴۰۲ یکی از نمونههای مهم این مسیر بود؛ فیلمی که توانست مخاطبان خانوادگی زیادی را جذب کند و نشان دهد انیمیشن داخلی، در صورت برخورداری از کیفیت تولید و حمایت مناسب، ظرفیت تبدیلشدن به محصول جریان اصلی سینما را دارد.
این اتفاق البته یک پرسش تازه ایجاد میکند: آیا آینده سینمای کودک ایران الزاماً در انیمیشن خلاصه میشود؟
پاسخ ساده نیست. انیمیشن مزیتهایی مانند امکان خلق جهانهای تخیلی گسترده، رقابت بصری با آثار جهانی و قابلیت عرضه بینالمللی دارد، اما فیلم کودک زنده همچنان میتواند با قصههای بومی، ارتباط انسانی و حضور بازیگران محبوب، مخاطب خود را پیدا کند.
مسئله اصلی شاید نه انتخاب میان این دو، بلکه ایجاد چرخهای باشد که هر دو شکل تولید را تقویت کند.
پرفروشترین فیلمهای کودک چه ویژگی مشترکی داشتند؟
مرور آثار موفق نشان میدهد تقریباً هیچکدام صرفاً به دلیل «کودکانه بودن» موفق نشدهاند.
فیلمهایی که توانستهاند مخاطب گسترده جذب کنند، معمولاً چند ویژگی مشترک داشتهاند:
نخست، شخصیتهایی که کودک بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. از کلاهقرمزی و پسرخاله گرفته تا شخصیتهای انیمیشنهای جدید، موفقیت زمانی اتفاق افتاده که مخاطب با یک قهرمان مشخص همراه شده است.
دوم، خانواده. بخش مهمی از بازار سینمای کودک در ایران، مخاطب خانوادگی است. کودک معمولاً تنها به سینما نمیرود و موفقیت یک فیلم زمانی افزایش پیدا میکند که والدین نیز احساس کنند با اثری روبهرو هستند که ارزش تماشا دارد.
سوم، تبلیغات و استمرار. بسیاری از آثار موفق جهانی فقط یک فیلم نیستند؛ یک جهان رسانهای شامل شخصیت، محصول جانبی، بازی، موسیقی و ارتباط دائمی با مخاطب هستند.
در ایران اما بسیاری از پروژههای کودک پس از پایان اکران، ارتباط خود را با مخاطب از دست میدهند.
مشکل فقط کمبود فیلم نیست؛ مشکل کمبود چرخه است
یکی از پرسشهای اصلی درباره سینمای کودک این است که چرا با وجود سابقه طولانی، هنوز یک جریان پایدار اقتصادی شکل نگرفته است.
پاسخ را نمیتوان فقط در کمبود استعداد یا نبود ایده جستوجو کرد. سینما یک زنجیره است: فیلمنامه، تولید، سرمایهگذاری، تبلیغات، اکران، پخش و بازگشت سرمایه.
وقتی یک فیلم کودک با بودجه محدود ساخته میشود، تبلیغات کافی ندارد، سالن مناسب دریافت نمیکند و پس از چند روز از چرخه اکران خارج میشود، حتی یک اثر قابل قبول هم ممکن است نتواند مخاطب واقعی خود را پیدا کند.
به همین دلیل، تعداد فیلمهای کودک تولیدشده بهتنهایی شاخص مناسبی برای سنجش وضعیت این حوزه نیست. باید پرسید چند فیلم امکان تبدیلشدن به یک «برند فرهنگی» پیدا کردهاند؟
آیا ایران ظرفیت سالانه اکران ۱۰ فیلم کودک دارد؟
یکی از بحثهای مهم میان فعالان این حوزه این است که سینمای کودک ایران چه تعداد فیلم در سال نیاز دارد.
برخی معتقدند تولید پراکنده چند فیلم در سال نمیتواند یک جریان ایجاد کند و باید به سمت برنامهای منظم رفت؛ برای مثال تولید سالانه تعداد مشخصی فیلم کودک و نوجوان که بخشی از آنها امکان اکران واقعی داشته باشند.
اما تعداد به تنهایی مسئله را حل نمیکند.
اگر سالانه ۱۰ فیلم کودک تولید شود اما تنها دو فیلم فرصت دیدهشدن پیدا کنند، مشکل همچنان باقی است. بازار نیازمند برنامه همزمان برای تولید، اکران و جذب مخاطب است.
در بسیاری از کشورهای صاحب صنعت سرگرمی، فیلم کودک فقط یک محصول سینمایی نیست؛ بخشی از یک اکوسیستم بزرگتر است. شخصیتها، محصولات جانبی، پلتفرمهای نمایش و ارتباط دائمی با مخاطب، عمر اقتصادی یک اثر را افزایش میدهند.
کودک ایرانی امروز چه چیزی میبیند؟
یکی از تفاوتهای اساسی امروز با دهههای گذشته، تغییر محیط مصرف رسانهای کودکان است.
کودک امروز تنها مخاطب تلویزیون و سینما نیست. او با انبوهی از محتواهای داخلی و خارجی در فضای دیجیتال روبهرو است. بنابراین سینمای کودک برای جذب او باید علاوه بر قصه، از نظر کیفیت تولید، ریتم روایت و جذابیت بصری نیز رقابت کند.
این تغییر البته تهدیدی صرف نیست؛ میتواند فرصتی برای توسعه باشد. اگر سینمای کودک ایران بتواند شخصیتهای تازه خلق کند، امکان ارتباط با مخاطبان جدید و حتی بازارهای بیرون از ایران را نیز خواهد داشت.
از «فیلم کودک» تا «صنعت کودک»
شاید مهمترین تفاوت امروز با دوران طلایی سینمای کودک در همین واژه خلاصه شود: صنعت.
در گذشته نیز بسیاری از موفقیتها حاصل استعداد و خلاقیت فیلمسازان بود، اما امروز ساخت یک جریان پایدار نیازمند نگاه بلندمدتتر است.
سینمای کودک نمیتواند فقط نزدیک جشنوارهها یا مناسبتهای خاص فعال شود. کودک مخاطبی است که هر روز مصرف رسانه دارد و اگر محصول مناسب دریافت نکند، انتخابهای دیگری پیدا میکند.
آمارها نشان میدهد سینمای کودک ایران هنوز ظرفیت جذب مخاطب دارد؛ موفقیت انیمیشنها در سالهای اخیر این موضوع را ثابت کرده است. اما فاصله میان چند فیلم موفق و شکلگیری یک جریان مستمر همچنان باقی است.
پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا کودک ایرانی به سینما میآید یا نه.
پرسش این است: آیا سینمای ایران هنوز میتواند فیلمی بسازد که کودک امروز برای دیدنش هیجان داشته باشد و فردا، به عنوان خاطره کودکیاش از آن یاد کند؟