به گزارش خبرنگار ایرنا، زنگ که میخورد، معلم هنوز در کلاس را کامل باز نکرده که صدای کشیدهشدن صندلیها بلند میشود. کیفش را روی میز میگذارد، دفتر حضور و غیاب را باز میکند و ناخواسته شروع به شمردن میکند؛ ۳۷، ۳۸، ۴۰.
چند دانشآموز هم کنار دیوار ایستادهاند و منتظرند کسی کمی جابهجا شود. برخی نیمکتهایی که برای ۲ نفر ساخته شدهاند، سه نفر را در خود جا دادهاند و کیف بعضی بچهها روی زانویشان مانده است، چون زیر میز جایی برای آن نیست. کولر بالای کلاس روشن است و صدایش میآید چون هوا همچنان گرم است.
معلم نفس عمیقی میکشد و درس را شروع میکند؛ درحالیکه هنوز نمیتواند چهره آخرین دانشآموز ردیف عقب را بهدرستی ببیند. این صحنه برای بسیاری از معلمان و دانشآموزان ناآشنا نیست؛ کلاسی که باید فضایی برای یادگیری باشد، گاهی آنقدر از دانشآموز پر میشود که فرصت توجه به تکتک آنها، پیش از شروع درس، محدود شده است.
اتاقی که ظرفیت این تعداد دانشآموزا را ندارد
بیشتر کلاسها از اول برای چنین جمعیتی ساخته نشدهاند. وقتی بین ردیفها راه نیست، معلم دیگر نمیتواند بالای سر دانشآموز بایستد و دفترش را ببیند. باید از همان جلوی کلاس صدایش را بلند کند و امیدوار باشد به ته کلاس برسد. گرما هم بیتأثیر نیست. اول مهر هنوز هوا گرم است و با وجود ۴۰ نفر در یک اتاق، گویا بخاری روشن است. بعضی کلاسها کولر ندارند و کولرهای موجود هم بعضی روزها کار نمیکند و اگر هم روشن باشد جوابگوی این جمعیت نیست. بچهها با دفتر خودشان را باد میزنند و بعضی هم از معلم درخواست میکنند بیایند جلوی کولر بنشینند و درس را گوش دهند و از گرما و شلوغی حواسشان میرود سمت ساعت و زنگ تفریح.
در برخی کلاسها هم دانشآموزان میروند و در به در دنبال یک پنکه میگردند تا شاید کمی از شدت گرما بکاهند. وسایل کمکآموزشی و فضای کار گروهی هم معمولاً برای گروه کوچکتری حساب شدهاند. وقتی باید بین ۴۰ نفر تقسیم شوند یا فعالیت را کنار میگذارند یا فقط ردیفهای جلو سهمی میبرند.
عددها چه میگویند؟
آمار رسمی هم قصهای دارد. سخنگوی وزارت آموزشوپرورش در ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ اعلام کرد میانگین تراکم کلاسهای کشور در سال تحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۵ به ۲۴٫۹۸ دانشآموز در هر کلاس رسیده است. کشور حدود ۶۸۷ هزار کلاس در مدارس دولتی و غیردولتی دارد و بیشترین سهم، بیش از ۳۸۸ هزار کلاس برای دوره ابتدایی است. اما میانگین فقط یک وسط است. اگر میانگین ۲۵ باشد، یعنی کلاسهای کمجمعیتی هست که عدد را پایین میکشد و کلاسهایی هم هست که از آن خیلی بالاتر است، همانها که معلم در آنها به ۴۰ میرسد. ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ هم مشاور وزیر و رئیس مرکز برنامهریزی منابع انسانی وزارتخانه گفت کلاس بالای ۳۵ نفر قابل پذیرش نیست. این حرف نشان میدهد وزارتخانه میخواهد جلوی شلوغی را بگیرد ولی روشن نیست امسال چند کلاس هنوز از این سقف رد میشوند.
حساب ساده است به عنوان مثال برای یک کلاس ۴۰ نفره، ۴۰ دقیقه یعنی برای هر نفر یک دقیقه در بهترین شرایط. این یعنی برای هر دانشآموز، اگر همهچیز عادلانه تقسیم شود، حدود یک دقیقه. ولی هیچوقت عادلانه تقسیم نمیشود. بخشی از وقت صرف ساکت کردن میشود، بخشی صرف پیدا کردن جا برای کسی که نیمکتش را ندارد و آنچه میماند، صرف جلو بردن درس. سؤال پرسیدن کم میشود، بازخورد دادن کوتاه میشود و معلم بیشتر نگران است درس تمام شود تا اینکه همه فهمیده باشند.
در این شرایط ۲ دسته از بچهها بیشتر از بقیه گم میشوند: آنکه کمی عقب است و دست بالا نمیبرد و آنکه زود میفهمد و دیگر چیز تازهای گیرش نمیآید. معلم هم شب با همین فکر برمیگردد خانه که امروز توجه به چند نفر را از دست داده است.
پژوهشگران چه میگویند؟
درباره اینکه چرا شلوغی به یادگیری ضربه میزند، پژوهشگرها از چند طرف به یک نقطه رسیدهاند. جان کَرول، روانشناس آموزشی آمریکایی که درباره «یادگیری مدرسهای» نظریه داد، معتقد بود یادگیری اول از همه به زمان بستگی دارد؛ نه زمانی که دانشآموز در کلاس نشسته، زمانی که واقعاً درگیر درس است. وقتی ۴۰ نفر باید از یک ساعت سهم بگیرند، سهم هر فردی کوچک میشود.
ویگوتسکی، روانشناس روس و از چهرههای نظریه یادگیری اجتماعی، از «منطقه نزدیک رشد» میگفت؛ فاصلهای میان کاری که کودک تنهایی از پسش برمیآید و کاری که با کمک یک آدم باتجربه میتواند انجام دهد. این کمک باید سر وقت و متناسب با خود بچه باشد و کسی که باید همزمان به ۴۰ نفر برسد، سخت میتواند کنار هرکدام بنشیند.
جان سوئلر، پژوهشگر آموزش و صاحب نظریه «بار شناختی»، میگوید ذهن ظرفیت محدودی دارد. سروصدا و تنگی جا و گرما هرکدام تکهای از این ظرفیت را میخورند و برای درس تازه جای کمتری میماند.
مازلو، روانشناس انسانگرا و نظریهپرداز «سلسلهمراتب نیازها» هم از زاویه دیگری همین را میگفت؛ کسی که از نظر جسمی راحت نیست، سراغ یادگیری عمیق نمیرود. بچهای که سهنفره روی نیمکت نشسته و عرق میریزد، اول دنبال کمی راحتی است.
پژوهشهای میدانی هم هست. پروژه معروف «استار» در ایالت تنسی آمریکا و بعدتر فراتحلیلهای گلس و اسمیت درباره اندازه کلاس نشان دادند کلاسهای کوچکتر معمولاً با پیشرفت بهتر همراهاند، بهخصوص برای بچههایی که حمایت کمتری دارند. البته همین پژوهشها میگویند کم کردن تعداد، تنهایی کافی نیست و کیفیت تدریس هم مهم است.
استاندار تهران از ارتقای سرانه آموزشی در تهران میگوید
این در حالی است که «محمدصادق محمدیان» استاندار تهران چندی پیش با بیان اینکه استان تهران در رتبه ۲۸ سرانه آموزشی بود، اعلام کرد: اما با تلاشهای رئیس جمهور و وزارت آموزش و پرورش و دیگر نهادها، استان تهران با افزایش سرانه آموزشی جهش داشته و امروز با افتتاح ۱۰۳ مدرسه به سرانه ۵.۸۷ می رسیم که از متوسط کشور بالاتر است و ۹ پله ارتقا می یابیم. در ابتدای دولت سرانه آموزشی استان ۵.۲۸ بود و امروز با افتتاح ۱۰۳ مدرسه به سرانه ۵.۸۷ می رسیم که از متوسط کشور بالاتر است و ۹ پله ارتقا می یابیم؛ البته راضی نمی شویم و هنوز تا نقطه مطلوب فاصله داریم.
استاندار تهران همچنین با اشاره به آمارهای آموزشی استان ادامه داد: استان تهران امسال یک میلیون و ۸۱۷ هزار دانش آموز دارد که شمار دانشآموزان شهر تهران ۷ هزار نفر کاهش و در شهرستانهای استان ۱۷ هزار نفر افزایش یافته است؛ موضوعی که اگر تحلیل کنیم شاید علت آن شرایط اقتصادی و سرریز جمعیت تهران به شهرستانها و بازگشت تعدادی از اتباع است. ۶۰ هزار کلاس درس در استان تهران وجود دارد، نیاز اصلی ما ۹ هزار کلاس و ۶۳۸ مدرسه است. امروز در تهران ۱۰۳ مدرسه با یکهزار و ۲۰۳ کلاس درس افتتاح میشود. هنوز ۸۰ مدرسه تعهد شهرداری تهران تحقق پیدا نکرده است.
استاندار تهران ادامه داد: جهت گیری ما مناطق محروم است و در شهرستانهای شهریار، بهارستان، قدس و قرچک اقدامات خوبی برای ساخت مدرسه شده است. به طوریکه در قرچک قبلا سالی یک مدرسه ساخته میشد، اما امروز ۲۵ مدرسه ۱۵ کلاسه در قرچک در دست ساخت است، برای سال آینده در بهارستان ۲۰ مدرسه ۱۵ کلاسه، شهریار ۳۵ مدرسه و در اسلامشهر هم ۳۲ مدرسه آماده می شود.
به گفته وی، به طور کلی روزانه ۴ کلاس درس و ۴۷۰ متر مربع فضای آموزشی در استان تهران اضافه می شود و برای آن ۷ میلیارد تومان هزینه شده که از منابع دولتی، شهرداری ها و خیرین تهیه شده است. از موضوعات قابل توجه سیاستهای راهبردی ظرفیت محله محور است مدارس قلب تپنده محله محور است و باید از امکانات ورزشی آموزشی و کتابخانه برای توسعه محلات استفاده شود.
آیا تراکم کلاسهای تهران ۳۳ نفر است؟
«مجید پارسا» مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران سال گذشته اعلام کرده بود: میانگین تراکم کلاس درس در تهران ۳۳ نفر است که به میانگین کشوری نزدیک است اما این موضوع، وجود کلاسهای بالای ۳۷ یا حتی ۴۰ نفر را رد نمیکند و ممکن است چنین کلاسهایی را در برخی مناطق داشته باشیم، اما همه تلاش ما این است که با ساخت مدارس و فضاهای آموزشی جدید، تراکم دانشآموزی را کاهش دهیم تا کیفیت آموزشی بهبود یابد.
مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران یادآورشد: همه تلاش ما این است که با ساخت مدارس و فضاهای آموزشی جدید، تراکم دانشآموزی را کاهش دهیم تا کیفیت آموزشی بهبود یابد، در تلاش هستیم تا شرایط مدارسی که دارای تراکم بالای ۴۰ یا ۳۶-۳۷ نفر هستند و با میانگین ۳۳ نفر فاصله دارند را بهبود ببخشیم.
وی ادامه داد: براساس ماده ۱۶ قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش، شهرداریها موظفند زمین مورد نیاز برای ساخت مدارس را تامین کنند، اما واقعاً در مناطقی مانند ۱۰ یا ۱۷ تهران با کمبود زمین مواجه هستیم. برخی پیشنهاد میکنند که از فضاهای سبز بزرگ بخشی را به مدرسه اختصاص دهیم که نیازمند تعامل با شهرداری است.
پارسا خاطرنشان کرد: همچنین پیشنهاد شده خانههای همجوار مدارس خریداری و به فضای آموزشی الحاق شوند. امیدواریم با همکاری شهرداری و سازمانهای ذیربط بتوانیم فضاهای آموزشی را توسعه دهیم و از برخی فضاهای پرورشی نیز استفاده کنیم تا مشکل تراکم دانشآموزی در این پنج منطقه مرتفع شود.
تراکم مطلوب در کلاس های درس ۲۰ تا ۲۶ دانشآموز است اما اکنون ۵۰ درصد کلاسهای درس این دوره تحصیلی با تراکم بیش از ۲۶ نفر تشکیل میشود و نهضت مدرسه سازی برای برقراری عدالت آموزشی از مناطقی آغاز شد که سرانه آموزشی آنها استاندارد نیست.
این در حالی است که گفته میشود سرانه آموزشی پنج منطقه شهر تهران، پایینتر از میانگین کشوری است و رئیس جمهور دستور داده تا هرچه سریعتر برای رفع مشکلات این پنج منطقه اقدامات لازم انجام شود.
پارسا همچنین در گفت و گو با رسانهها به تأثیر کاهش جمعیت دانشآموزان اتباع بر تراکم کلاسهای درس اشاره کرده است؛ اینکه در ۲ سال گذشته حدود ۳۰ هزار دانشآموز اتباع از جمعیت دانشآموزی ما کاسته شدهاند و طبیعتاً این موضوع بر تراکم دانشآموزی تأثیر گذاشته است؛ با این حال، برآورد این است که تأثیر آن در هر کلاس درس بهطور میانگین کمتر از یک دانشآموز بوده است.
یک پرسش تکراری اما اصولی!
هزینه اصلی شلوغی شاید همین باشد که چیزی نمیشکند و صدایی بلند نمیشود. دانشآموزی که سؤال دارد و نوبتش نمیرسد، کمکم دیگر نمیپرسد. کسی که از هیاهو خسته میشود، آرامآرام ذهنش را از کلاس بیرون میبرد و آنکه ساکت است، چون ساکت است، کسی نمیفهمد نیست. نمرهای هم نمیافتد که زنگ خطر بزند. فقط یک روز معلم متوجه میشود بچهای که اول سال با ذوق میآمد، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. اگر همه این تکهها را کنار هم بگذاریم، شلوغی کلاس یک مشکل تنها نیست؛ از کمبود فضا و تجهیزات شروع میشود، به خستگی معلم و کمتر شدن توجه به تکتک بچهها میرسد و آخرش کیفیت یادگیری را پایین میآورد. میانگین ۲۵ نفر در هر کلاس شاید امیدوارکننده به نظر بیاید، اما برای بچهای که در کلاس ۴۰ نفره نشسته، میانگین کشوری معنایی ندارد. او فقط همان اتاق را میبیند.
راهحل هم فقط چند صندلی بیشتر نیست. اجرای واقعی سقف ۳۵ نفر، آماده بودن کلاسها و تجهیزات سرمایشی و گرمایشی پیش از اول مهر و ساخت فضاهای آموزشی تازه، میتواند شروع خوبی باشد و در پایان زنگ که میخورد، معلم هنوز پشت میز ایستاده و دارد با صدایش ردیف آخر را پیدا میکند. شاید همانجا بچهای نشسته باشد که سؤالی دارد و فرصت یا جرأت گفتنش را پیدا نکرده. کیفیت آموزش را همین لحظههای کوچک میسازند، بیشتر از عددی که روی در کلاس نوشته شده است.
فراتر از همه اینها، در این میان، این پرسش اساسی مطرح است که آیا با وجود رشد روزافزون جمعیت تهران، مهاجرت مستمر از سایر مناطق و تمرکز جمعیت در پایتخت، میتوان صرفاً با ساخت چند مدرسه انتظار کاهش پایدار تراکم دانشآموزی را داشت؟ تهران سالهاست با فشار فزاینده جمعیت بر زیرساختهای شهری مواجه است و پیامدهای آن فقط به کلاسهای درس محدود نمیشود؛ بلکه خدمات درمانی و بهداشتی، حملونقل عمومی، مسکن، امکانات ورزشی و فرهنگی و سایر خدمات عمومی نیز زیر بار این جمعیت روزبهروز تحت فشار بیشتری قرار میگیرند. طبیعی است که هرچه جمعیت بیشتری در شهری با ظرفیت محدود متمرکز شود، نیاز به مدرسه، کلاس درس، معلم و سایر خدمات نیز افزایش مییابد و حتی روند مدرسهسازی ممکن است از سرعت رشد تقاضا عقب بماند. بنابراین، اگر هدف واقعاً کاهش تراکم کلاسها و ارتقای کیفیت آموزش است، سیاستگذاری نباید به افتتاح مدارس جدید محدود شود بلکه باید با توزیع متوازن امکانات و فرصتهای شغلی در سراسر کشور، تقویت زیرساختهای شهرهای دیگر و مدیریت اصولی مهاجرت و گسترش جمعیت تهران همراه باشد. در غیر این صورت، ممکن است امروز چند مدرسه افتتاح شود اما با افزایش دوباره جمعیت، فردا همان کلاسهای شلوغ و همان کمبودهای زیرساختی تکرار شوند. حل پایدار بحران سرانه آموزشی تهران، بدون توجه به ظرفیت جمعیتی پایتخت و فشار همزمان بر سایر خدمات شهری، امکانپذیر نیست.
مسئله اینجاست که تهران نمیتواند بدون توجه به ظرفیت محدود زمین و زیرساختهایش، برای جبران هر کمبود به ساختوساز بیشتر روی بیاورد. اگر امروز برای کمبود مدرسه زمین اختصاص داده شود، فردا کمبود مراکز درمانی، فضای سبز یا سایر خدمات عمومی چه خواهد شد؟ در محلههایی که ساختمانهای آپارتمانی متراکم شدهاند، احداث مدارس بدون بررسی آثار آن بر ترافیک، آلودگی صوتی، ایمنی و آرامش ساکنان میتواند مشکلات تازهای ایجاد کند. از سوی دیگر، افزایش جمعیت دانشآموزی نیز ممکن است بخشی از ظرفیت ایجادشده را دوباره پر کند و اجازه ندهد تراکم کلاسها به میزان مطلوب کاهش یابد. بنابراین، در کنار مدرسهسازی باید به مدیریت رشد جمعیت، توزیع متوازن امکانات در کشور و ارزیابی دقیق ظرفیت محلهها توجه کرد؛ زیرا شهر فقط به کلاس درس نیاز ندارد بلکه باید برای زندگی، درمان، تفریح و آسایش شهروندان نیز فضای کافی داشته باشد. اینجاست که به نظر باید به این هشدار استاندار تهران درباره آینده پایتخت توجه کرد که ظرفیت تهران برای جمعیت جدید تمام شده است.