20:01 - 1405/07/26
کد خبر: 86296422
اسرائیل در آستانه انتخابات؛ رقابتی بدون نتیجه قطعی و نگرانی از رویارویی تازه با ایران

تهران- ایرنا- رژیم صهیونیستی در آستانه مرحله‌ای بسیار پیچیده از نظر سیاسی و امنیتی قرار گرفته است که در آن بحران اعتماد به رهبری سیاسی با محاسبات انتخاباتی درهم تنیده و در عین حال، ایران همچنان در کانون بحث‌ها درباره آینده امنیت رژیم صهیونیستی و احتمال تشدید تنش در منطقه قرار دارد.

در شرایطی که نظرسنجی‌ها برای هیچ ‌یک از اردوگاه‌های سیاسی اکثریت روشنی پیش‌بینی نمی‌کنند و اختلافات، ترسیم چهره ائتلاف حکومتی آینده را دشوار کرده است، بنیامین نتانیاهو خود را در برابر نبردی می‌بیند که فراتر از رقابت بر سر کرسی‌های کنست است و به آینده سیاسی او و توانایی‌اش برای متقاعد کردن اسرائیلی‌ها درباره اینکه همچنان مناسب‌ترین فرد برای هدایت رژیم در دوره بحران‌ها است، گره خورده است.

با این حال، مسئله تنها این نیست که چه کسی در انتخابات پیروز خواهد شد. پرسشی فوری‌تر بر فضای سیاسی رژیم صهیونیستی سایه انداخته است: آیا فشارهای داخلی به تغییر در سیاست‌ها منجر خواهد شد یا ممکن است با تشدید امنیتی تازه‌ای همزمان شود که اولویت‌ها را دوباره سامان دهد و رویارویی با ایران را بار دیگر در صدر تحولات قرار دهد؟

انتخابات بدون اکثریت روشن

نظرسنجی‌های منتشرشده در رسانه‌های عبری از نوعی توازن شکننده سیاسی حکایت دارد که نتیجه انتخابات را در برابر چندین احتمال مختلف باز گذاشته است. بر اساس نظرسنجی روزنامه «معاریو» در ۱۶ اکتبر (۲۴ مهر) اردوگاه نتانیاهو و اردوگاه مخالف او هر کدام حدود ۵۱ کرسی به دست می‌آورند و فهرست‌های عربی در مجموع نزدیک به ۱۴ کرسی خواهند داشت.

این ارقام مفهومی فراتر از رقابت معمول حزبی دارند. حزب لیکود که در انتخابات قبلی ۳۲ کرسی به دست آورده بود، در این نظرسنجی به حدود ۱۸ کرسی سقوط کرده است، در حالی که حزب یشار به رهبری گادی آیزنکوت با حدود ۲۱ کرسی در جایگاهی بالاتر قرار گرفته است. با این حال، نمی‌توان یک نظرسنجی را نتیجه‌ای قطعی تلقی کرد زیرا برآوردها در نظرسنجی‌های مختلف متفاوت است و توانایی تشکیل کابینه، به نحوه توزیع کرسی‌ها و ائتلاف‌هایی بستگی دارد که پس از رای‌گیری شکل خواهند گرفت.

از این رو، بحران تنها به میزان محبوبیت یک حزب مشخص محدود نمی‌شود، بلکه به توانایی نظام سیاسی رژیم صهیونیستی برای ایجاد یک اکثریت باثبات مربوط است. حتی اگر یکی از اردوگاه‌ها بتواند در انتخابات پیشتاز شود، این امر لزوما به معنای برخورداری آن از شرکای لازم برای تشکیل کابینه‌ای پایدار و ماندگار نیست.

معضل ائتلاف؛ چه کسی می‌تواند با چه کسی حکومت کند؟

پیچیدگی اوضاع به دلیل اختلاف میان نیروهایی که قرار است جایگزینی برای کابینه نتانیاهو تشکیل دهند، بیشتر شده است. مواضع آویگدور لیبرمن که با تشکیل کابینه‌ای متکی به احزاب عربی یا احزاب حریدی مخالفت می‌کند، فضای مانور اردوگاه مخالف نتانیاهو را محدود می‌کند. در مقابل، سخنان او درباره امکان پذیرش اعضایی از لیکود بدون حضور نتانیاهو، همچنان باب احتمال بازآرایی نقشه سیاسی را باز نگه می‌دارد.

مسئله احزاب حریدی نیز از حساسیت کمتری برخوردار نیست زیرا موضع این احزاب درباره مشارکت در کابینه به موضوع تصویب معافیت‌ها یا ترتیبات خدمت نظامی طلاب مدارس دینی گره خورده است. این مساله از یک اختلاف صرفا قانونی فراتر رفته و به پرسش‌های مرتبط با عدالت در توزیع بار مسئولیت‌های نظامی و اجتماعی می‌رسد آن هم در شرایطی که رژیم صهیونیستی همچنان با پیامدهای جنگ‌ها و بحران‌های امنیتی خود دست و پنجه نرم می‌کند.

در مورد فهرست‌های عربی نیز وزن احتمالی آن‌ها در کنست باعث می‌شود نتوان نقششان را در محاسبات سیاسی نادیده گرفت، هرچند این وزن به ‌تنهایی نمی‌تواند ماهیت کابینه آینده را تعیین کند. معضل اصلی در تناقض میان نیاز عددی به آرای بیشتر و محدودیت‌های سیاسی برخی احزاب در پذیرش شرکای ائتلافی نهفته است.

بنابراین، ممکن است انتخابات بیش از آنکه رویارویی مستقیم میان دو اردوگاه منسجم باشد، آزمونی برای سنجش توانایی نیروهای مختلف در عبور از خطوط قرمز خود باشد. شاید پرسش تعیین‌ کننده پس از اعلام نتایج این نباشد که چه کسی نخست شده است، بلکه این باشد که چه کسی می‌تواند اکثریتی را از میان نیروهایی گرد آورد که الزاما درباره یک برنامه سیاسی یا امنیتی مشترک توافق ندارند.

هفتم اکتبر همچنان نتانیاهو را دنبال می‌کند

پیامدهای عملیات طوفان الاقصی در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ همچنان یکی از مهم‌ترین منابع فشار بر نتانیاهو است چه از نظر پاسخگویی سیاسی، چه اعتماد عمومی و چه جدل درباره مسئولیت شکست‌های امنیتی.

این مساله با توجه به مطالب مطرح ‌شده در رسانه‌های عبری درباره شکایت رونن بار، رئیس پیشین شاباک، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این شکایت شامل ادعاهایی درباره هشدارهای پیش از حمله و توصیه‌های ارائه‌ شده قبل از وقوع آن است و بار دیگر بحث درباره مسئولیت رهبری رژیم صهیونیستی در قبال این شکست‌ها و میزان آمادگی آن برای پذیرفتن پیامدهای آن‌ها را زنده کرده است.

در برخی تحلیل‌های رسانه‌ای رژیم صهیونیستی، انتقادهای قابل توجهی از نبود یک چشم‌انداز راهبردی روشن نزد نتانیاهو درباره غزه مطرح شده و به تناقض میان اهداف اعلام‌ شده و نتایج سیاسی و امنیتی حاصل ‌شده اشاره شده است. همچنین بحث‌ها درباره اینکه آیا رهبری رژیم صهیونیستی برنامه‌ای قابل دوام برای مرحله پس از جنگ دارد یا صرفا بحران‌ها را از یک مقطع به مقطع دیگر و بدون افق سیاسی روشن مدیریت می‌کند، رو به افزایش است.

در چنین فضایی، انتخابات به نوعی همه‌پرسی گسترده‌تر درباره مفهوم رهبری تبدیل می‌شود: آیا رای‌دهندگان به کسی گرایش خواهند یافت که وعده مدیریت قاطعانه تهدیدهای امنیتی را می‌دهد یا فردی که بتواند آنان را متقاعد کند جلوگیری از جنگ و کاهش احتمال تکرار شکست‌ها مهم‌تر از آمادگی برای دور تازه‌ای از درگیری است؟

ایران در قلب محاسبات رژیم صهیونیستی

هرچند انتخابات در درجه نخست موضوعی داخلی است، پرونده ایران خود را بر مباحث سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی تحمیل کرده است. برآوردهای مربوط به توانمندی‌های موشکی و پهپادی، احتمال واکنش‌های متقابل و امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، تنها بر محاسبات نهادهای نظامی تاثیر نمی‌گذارند، بلکه پیامدهای آن‌ها اقتصاد، بازارهای انرژی و مواضع متحدان را نیز دربرمی‌گیرد.

در چنین شرایطی، پرسش درباره جنگ با ایران بسیار پیچیده‌تر از پیش‌بینی زمان یک حمله نظامی است. هر تصمیم احتمالی به ارزیابی توانمندی‌های نظامی، حجم واکنش مورد انتظار، میزان آمادگی آمریکا برای حمایت و احتمال گسترش درگیری به جبهه‌های منطقه‌ای دیگر وابسته خواهد بود.

گزارش‌های رسانه‌ای از نگرانی‌هایی حکایت دارند که تشدید تنش امنیتی ممکن است به عاملی تاثیرگذار در محاسبات انتخاباتی رژیم صهیونیستی تبدیل شود. برخی تحلیلگران حتی احتمال داده‌اند که یک رویارویی خارجی برای منحرف کردن توجه افکار عمومی از پرونده‌های داخلی به سمت تهدیدهای امنیتی یا برای بهبود موقعیت رهبری در مقطعی سیاسی و حساس مورد استفاده قرار گیرد.

سه مسیر احتمالی برای رویارویی با تهران

می‌توان احتمال تشدید تنش را از خلال سه مسیر اصلی بررسی کرد، بی‌آنکه بتوان با قطعیت گفت کدام ‌یک از آن‌ها محتمل‌تر است.

نخست، ادامه بازدارندگی متقابل. ممکن است طرف‌ها همچنان از تهدیدها، پیام‌های نظامی و تحرکات دفاعی برای اعمال فشار بر یکدیگر استفاده کنند، اما از لغزش به سوی جنگی گسترده خودداری کنند. این مسیر تا زمانی ممکن است که هزینه یک رویارویی فراگیر بالا باشد و کانال‌های سیاسی یا محاسبات راهبردی، امکان مهار تنش را فراهم کنند.

دوم، حمله محدود و واکنش حساب ‌شده. ممکن است یک رویارویی نظامی محدود رخ دهد که تاسیسات یا توانمندی‌های مشخصی را هدف قرار دهد و پس از آن، طرف‌ها برای مهار واکنش‌ها و جلوگیری از گسترش درگیری تلاش کنند. با این حال، این سناریو با خطرات آشکاری همراه است؛ زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که واکنش‌ها در چارچوبی باقی بماند که طرف آغازکننده تعیین کرده یا حمله به همان شکلی تفسیر شود که طراحان آن انتظار دارند.

سوم، جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر. یک اشتباه محاسباتی، تلفات انسانی گسترده یا هدف قرار گرفتن منافع حیاتی می‌تواند به زنجیره‌ای از واکنش‌های متقابل منجر شود و راه را برای ورود جبهه‌ها و بازیگران بیشتری باز کند. در چنین حالتی، درگیری دیگر به رژیم صهیونیستی و ایران محدود نخواهد ماند، بلکه ممکن است پیامدهای آن به کشتیرانی، انرژی و اقتصادهای منطقه‌ای گسترش یابد و تبعات بین‌المللی آن نیز به‌ سرعت قابل مهار نباشد.

اطلاعات موجود امکان تعیین زمان قابل اتکایی برای آغاز جنگ یا برتری دادن یکی از این سناریوها بر دیگر سناریوها را فراهم نمی‌کند.

واشنگتن و مرزهای تشدید تنش

موضع آمریکا یکی از عوامل مهم در محاسبات مربوط به رویارویی احتمالی است. خلاصه گزارش‌های رسانه‌ای به اظهارات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اشاره دارند که در آن استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران را منتفی دانسته و در عین حال از گزینه‌های نظامی متعارف سخن گفته و حمله زمینی را رد کرده است. با این حال، این اظهارات حتی در چارچوب خود نیز ثابت نمی‌کند که تصمیم نهایی برای جنگ اتخاذ شده است.

اهمیت موضع آمریکا از آنجا ناشی می‌شود که هرگونه تشدید گسترده ممکن است واشنگتن را ناچار کند میان چند هدف مختلف توازن برقرار کند: حمایت از امنیت "اسرائیل"، جلوگیری از یک جنگ طولانی و پرهزینه، حفاظت از کشتیرانی و بازارهای انرژی و جلوگیری از گسترش رویارویی به کشورهای دیگر. این اهداف ممکن است در لحظات بحرانی با یکدیگر تعارض پیدا کنند و همین مسئله، موضع آمریکا را به عاملی تاثیرگذار در محاسبات بازدارندگی و تشدید تنش تبدیل می‌کند.

برای رهبری رژیم صهیونیستی، ارزیابی میزان و حدود حمایت آمریکا می‌تواند بخش اساسی هر تصمیم نظامی بزرگ باشد. برای رای‌دهنده اسرائیلی نیز پرسش فقط به توانایی کابینه برای مقابله با ایران محدود نمی‌شود، بلکه توانایی آن برای جلوگیری از رویارویی‌ای که نتایجش قابل کنترل نباشد نیز اهمیت دارد.

غزه، کرانه باختری و انزوای بین‌المللی

نمی‌توان بحث‌های انتخاباتی و امنیتی را از پرونده فلسطین جدا کرد. شرایط انسانی در غزه، ادامه تنش در کرانه باختری، افزایش حملات شهرک‌نشینان و گسترش شهرک‌سازی، همگی مسائلی هستند که بر تصویر رژیم صهیونیستی در داخل و خارج تاثیر می‌گذارند و فشارهای سیاسی و دیپلماتیک بر آن را افزایش می‌دهند.

نبود افق سیاسی روشن درباره غزه نیز پرسش‌هایی را درباره اهداف جنگ و حدود آن و همچنین شکل اداره و ترتیبات امنیتی در مرحله بعد ایجاد کرده است. اهمیت این پرسش‌ها زمانی بیشتر می‌شود که سیاست رژیم صهیونیستی تحت تاثیر رقابت میان احزابی قرار گیرد که در دیدگاه خود نسبت به راه‌ حل سیاسی، مدیریت منازعه و حدود استفاده از نیروی نظامی با یکدیگر اختلاف دارند.

ادامه این پرونده‌ها بدون راه‌ حل سیاسی ممکن است اختلافات داخلی را عمیق‌تر کند و در عین حال فاصله رژیم صهیونیستی با برخی طرف‌های بین‌المللی را افزایش دهد. از این رو، توانایی هر کابینه آینده برای ادامه کار تنها به اعداد و ارقام ائتلاف در کنست وابسته نخواهد بود، بلکه به میزان توانایی آن برای مدیریت پرونده‌هایی بستگی خواهد داشت که فشارهای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک انباشته‌ای ایجاد کرده‌اند.

جمع‌بندی: انتخاباتی زیر سایه جنگ

رژیم صهیونیستی در آستانه یک آزمون سیاسی قرار گرفته که فراتر از رقابت بر سر قدرت است؛ آن هم در شرایطی که بحران اعتماد به رهبری سیاسی با اختلافات ائتلافی و تهدیدهای امنیتی درهم آمیخته است. نظرسنجی‌ها از صحنه‌ای بدون نتیجه قطعی حکایت دارند و اختلافات میان احزاب، تشکیل یک کابینه باثبات را حتی در صورت روشن شدن نتایج صندوق‌های رای به ماموریتی دشوار تبدیل کرده است.

احتمال جنگ با ایران نیز یکی از خطرناک‌ترین متغیرهایی است که می‌تواند بر صحنه سیاسی رژیم صهیونیستی اثر بگذارد، اما نمی‌توان آن را صرفا به محاسبات انتخاباتی تقلیل داد. تناقض اصلی اینجاست که "اسرائیل" ممکن است در حالی وارد انتخابات شود که بخش مهمی از فضای سیاسی آن درگیر این پرسش است که چه کسی می‌تواند جنگ آینده را بهتر مدیریت کند، در حالی که پرسشی مهم‌تر کمتر مطرح می‌شود: چه کسی می‌تواند از جنگ جلوگیری کند، هزینه‌های آن را کاهش دهد و برتری نظامی را به امنیتی پایدار و یک چشم‌انداز سیاسی قابل دوام تبدیل کند؟

در نهایت، آزمون واقعی رهبری رژیم صهیونیستی تنها در توانایی آن برای بسیج افکار عمومی زیر فشار تهدیدها خلاصه نخواهد شد، بلکه به میزان توانایی آن برای ارائه پاسخ درباره شکست‌های گذشته، تعیین اهداف قابل تحقق و پرهیز از تصمیم‌هایی وابسته خواهد بود که ممکن است رژیم صهیونیستی و کل منطقه را وارد جنگی کند که پیش‌بینی پایان آن دشوار باشد.